محمد يار بن عرب قطغان
72
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
نمايد . بعد از آن بديع الزمان ميرزا از درهء كزيستان « 1 » در چهاريك رفته ، از آنجا به قرايغاج شتافت و از قرايغاج عنان عزيمت به جانب جبال جزروان « 2 » تاخت ، در دره جوز تحصن نموده ، ايلچى به درگاه پدر روان ساخت . و جناب محمد خان شيبانى چون مهم اندخود را فيصل داد ، اول توجه به صوب بلخ آورد و فوجى از لشكر نصرت اثر را به تاخت شبرغان نامزد كرد . و چون آن جماعت به حدود شبرغان رسيدند ، امير على خان ولد امير عمر بيگ با جمعى از مبارزان دلاور از قلعه بيرون برآمد و آتش قتال و محاربه مشتعل گرديد . در اثنا ستيز و آويز نيز امير على [ خان ] اسير گشته ، دلاوران ديگر روى به گريز نهادند و امير على خان را بند كردند و به اردوى همايون رسانيدند . چون ماهچهء رايات ظفر آيات خانى در كمال حشمت و كامرانى از افق بلخ « 3 » ظاهر و طلوع نمود ، امير سلطان ملجا « 4 » و ساير امرا و اعيان كه در آن مكان بودند خاطر بر تحصن قرار داده ، دروازهء عراق تعلق به پهلوان حسن على و جمع كثير از نوكران امير سلطان گرفت . و دروازهء خواجه عكاشه به يمن جلادت پهلوان امير جان على و جان احمد قلماق و امير درويش كتابدار استحكام پذيرفت . « 5 » و خواجه جلال الدين ميركى دروازهء اشترخوار را ضبط نمود و محمد زمان ميرزا با شيخ ابو سعيد « 6 » عراقى و قرا حسن در ارگ متوطن شدند و امير ( 45 الف ) سلطان قلماق در مسجد جامع شهر رحل اقامت انداخت و امداد جميع محافظان دروب و بروج را پيشنهاد همّت ساخت و از آنجانب خان گيتىستان محمد خان شيبانى با قرب دههزار كس از سالك مسالك پهلوانى در برابر دروازهء اشترخوار منزل گزيده ، جاى برادر خود محمود سلطان را در دروازهء عراق تعيين گردانيد . و جمعى ديگر از سلاطين جوجىنژاد را به دروازهء خواجه عكاشه جاى داد و تمامى بروج و دروب آن حصار استوار را به امراى نامدار و دلاوران كامكار قسمت نموده ، هر يك را به مأواى رعايا مقرر فرستاد . و آنگاه خاقان عاليجاه به جهت رعايت فقرا و ملاحظهء احوال ، ايلچى به شهر ارسال داشته ، امير سلطان و ساير امراى بديع الزمان ميرزا
--> ( 1 ) . ت : كرسان ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 297 : « كرنيسان » . ( 2 ) . س : روان . ( 3 ) . س : « بلخ » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . ت : امير سلطان قلجاق ( 5 ) . در حبيب السير ، ج 4 ، ص 297 : « به يمن جلادت پهلوان امير جانقلى و جان احمد قليخان و امير درويش كتابدار استحكام پذيرفت » . ( 6 ) . س : ابو سعيدى